به بهانه تولد مایک تایسون ؛ همه چیز درباره زندگی پرفراز و نشیب بدترین مرد روی زمین

5

میشل جرارد تایسون ملقب به مایک تایسون ، در ۳۰ ژوئن ۱۹۶۶ در بروکلین نیویورک آمریکا به دنیا آمد. او در طول دوران زندگی اش ۳ بار ازدواج کرد و او پدر ۸ فرزند بیولوژیکی است که بعضی از آنان از همسرهای او می باشند. مادر او لورنا تایسون بوده است.‌ او دارای یک خواهر و برادر به نام های اودنی که پنج سال از او بزرگتر و خواهرش دنیس بود که در سال ۱۹۹۰ در حالی که ۲۵ ساله بود در یک حمله کشته شد. پدر اصلی او پورسل تایسون از کشور جاماییکا بود ولی کسی که مثلا با او زندگی کرد جیمی کرک پاتریک که زاده کارولینای شمالی بود و از برترین بازیکنان بیس بال محله اشان در آن زمان بود ولی آدم دائم الخمری بود که طولی نکشید که آن ها ترک کرد. قبل از به دنیا آمدن تایسون کرک پاتریک در همان کارولینا ازدواج کرده بود و همسرش یک پسر به نام جیمی لی به دنیا آورد که می توان گفت برادر خوانده مایک بوده است. در سال ۱۹۵۹ او همسر و خانواده اش را ترک کرد و به بروکلین آمد و با مادر تایسون آشنا شد. او با مادر تایسون زندگی می کرد ولی بیشتر وقت اش را به خوش گذرانی می پرداخت و همش در قمارخانه ها و محل های تفریحاتی اقامت داشت و الکل می خورد. او زندگی را برای مادر تایسون تلخ کرده بود و آن ها را مدام ترک می کرد. هنگامی که مایک به دنیا آمد چند سال بعد آن ها را هنگامی که بچه ها کوچک بودند به صورت دائم ترک کرد و تمام مسئولیت را بر عهده مادر مایک انداخت. آخر سر هم به خاطر اعتیادش به مواد مخدر و الکل در سال ۱۹۹۲ مرد. آن ها در آن سال ها در بدفورد زندگی می کردند.

مایک تایسون

سال ۱۹۷۶ :
در این سال برای او اتفاقات زیادی رقم خورد. در سال ۱۹۷۶ هنگامی که مایک ۱۰ ساله بود به براوون اسویل نقل مکان کردند. مایك از همان‌ دوران‌ كودكی‌ روحیه‌ای‌خشن‌ و ناسازگار داشت‌ از لحاظ بدنی‌ نیز نسبت‌ به‌بچه‌های‌ هم‌ سن‌ و سال‌ خود قوی‌ و درشت‌هیكل‌تر بود. به‌ طوری‌ كه‌ همه‌ دانش‌آموزان‌مدرسه‌ از او می‌ترسیدند و جرات‌ نزدیكی‌ به‌ وی‌را نداشتند.
شش سال بعد یعنی در ۱۶ سالگی مایک هنگامی که او دوره های آموزشی بوکس اش را در آن منطقه شروع کرد مادرش از دنیا رفت. او بعد از اینکه مادرش فوت شد بعد ها اعتراف کرد که هیچ وقت ندیدم مادرم با من خوشحال باشد و من به او کمکی کرده باشم. او همواره من را به عنوان یک پسر وحشی در خیابان می شناخت.هیچ وقت قدر او را ندانستم و به او فرصت صحبت های عاطفی و یا درد دل ندادم. من هیچ کاری جز اذیت کردنش برای او نکردم و جز دردسر و بی رحمی برای او هیچ چیزی نداشتم و واقعا پشیمان هستم چون او در زندگی اش سختی زیادی کشیده بود و سال هایی که باید کمک اش می کردم حتی به یکی از حرف های او گوش ندادم که هیچ، با نهایت وحشی گری رفتار می کردم. در آن سال نیز فردی به نام داماتو سرپرستی رسمی او را عهده دار شد. او همواره در آن سال ها سعی کرد که مایک را در جهت پیشرفت هدایت کند ولی مایک بیشتر از یک بچه معمولی بود و داماتو را در دوران حضورش اذیت بسیار کرد.

سال ۱۹۷۹ :
در طول دوران کودکی و نوجوانی تایسون در منطقه ای زندگی می کرد که همه خلاف کار بودند. او تا سن ۱۳ سالگی ۳۸ بار دستگیر می شد چون دائما در خیابان در حال دعوا با خلافکاران بود. در همین سال در كانون‌ اصلاح‌ و تربیت‌مدرسه‌ تربون‌ زیرنظر یك‌ مربی‌ سرشناس‌ بوكس‌به‌ نام‌ (فلوید) تحت‌ تعلیم‌ قرار گرفت‌. این‌ مربی‌به‌ او توصیه‌ كرد نیروی‌ مضاعف‌ خود را در راه‌ورزش‌ صرف‌ كند. لذا مایك‌ را در باشگاه‌ بوكس‌سنگین‌ وزن‌ ها ثبت‌نام‌ كرد.

سال ۱۹۸۰ :
او به کمک سرپرست اش داماتو که دست از تلاش برای وی بر نمی داشت در نوجوانی استعدادش توسط بابی استوارت کشف شد. استورات مشاور یکی از بازداشتگاه هایی بود که تایسون به آن جا رفته بود و سابقه بازی بوکس را نیز در کارنامه اش داشت. او چندین ماه با تایسون تمرین کرد و آموزش های زیادی را به او آموخت. بعد از آن که تایسون از آن محله رفت و استعدادش کشف شده به نظر می رسید کوین رونی او را تمرین می داد و بعضی مواقع از تدی اطلس استاد وقت آن موقع نیز کمک می گرفت.داماتو نیز تمام تلاش اش را می کرد تا پسر خوانده اش موفق شود.


سال ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲:
او در مدرسه‌ با دوستانش‌ مرتب‌ دعوامی‌كرد تا جایی‌ كه‌ یک بار از دبیرستان‌ به‌ دلیل‌ خرد كردن‌ كاسه‌ بر سر یكی‌ ازهمكلاسی‌هایش‌ اخراج‌ شد و این دعواها دائما برای او و هم کلاسی هایش اتفاق می افتاد.  بد نیست بدانید در سال ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲ به عنوان یک تازه کار و دررقابت های نوجوانان توانست مدال طلا را از آن خود کند. در سال ۱۹۸۱ جو کورتز را شکست داد و توانست مدال طلا را بر گردن بیاویزد و درسال بعد با شسکت کتلن براوون این مهم را از آن خود کرد.  این دوره ابتدایی زندگی او و شروع او در رشته بوکس بود که با چه سختی هایی و به چه صورت تا این سن رسید و استعدادش کشف شد که در ادامه به سال های حضور فعالیت اش به صورت مفصل خواهیم پرداخت.

به طور خلاصه با بوکسورهای زمان تایسون و کمی قبل تر او آشنا شوید تا به شرح زندگی خود او به صورت مفصل بپردازیم :
در آن زمان ها بوکسور حرفه‌ای سنگین‌وزن اهل ایالات متحده آمریکا سانی لیستون بود که او که با مشت‌های بسیار قدرتمند خود مخصوصا هوک دست چپ شناخته می شد، قدرت دستش به حدی قوی بود که باعث مرگ ورزشکار نیز می شد. او لقب قهرمانی جهان را با شکست دادن فلوید پترسون به دست آورد و این لقب را هنگام باخت در برابر محمدعلی کلی در سال ۱۹۶۴ نیز از دست داد. او به طرز مشکوکی در ۵ ژانویه سال ۱۹۷۱ جسدش در منزل توسط همسرش پیدا شد که علت را مصرف بیش از حد کوکایین اعلام کردند، ولی هنوز که هنوزه خیلی ها معتقد هستند او به قتل رسیده و پلیس مدارکش را پنهان کرده است. بعد از آن نام محمد علی (کلی) آمد و جورج فورمن شیطانی را از میدان به در کرد؛ درست مثل کاری که ۱۰ سال پیش از آن با لیستون کرده بود. در نهایت وقتی علی دستکش‌هایش را آویخت، اوضاع دوباره ملال انگیز شد.لری هولمز حریف تمرینی علی بود. بوکسوری که گرچه بخشی از مهارت‌های او را در داشت اما اصلا به اندازه‌ علی‌ کاریزماتیک نبود. بین سال‌های ۱۹۷۸ که قهرمان بوکس سنگین وزن دنیا شد تا ۱۹۸۵ که آن را به مایکل اسپینکس واگذار کرد، هولمز به عنوان یکی از تکنیکی‌ترین و در عین حال یکی از نچسب‌ترین قهرمان‌های دنیا شناخته می‌شد.سال ۱۹۸۳ مایکل دوکز، بوکسوری که کینگ او را مثل پسرش دوست داشت، قهرمانی مسابقات “دبلیو بی اِی” را به گری کوتزی واگذار کرد. در پایان همان مسابقه کینگ بالای سر کوتزی که روی شکم افتاده بود رفت تا قهرمان تازه جهان را در آغوش بگیرد. بعد از آن داکس به کوکائین معتاد شد و چند سال پس از آن کارش به جایی رسید که برای پول به پای کینگ افتاد و از قرار معلوم دست خالی هم برگشت.اما مسابقه‌ای که آن دوران را به بهترین شکل به تصویر می‌کشد، رویارویی تیم ویترسپون و گرگ پیج در سال ۱۹۸۴ است. آن مسابقه تکلیف کمربند قهرمانی سازمان “دبلیو بی سی” را مشخص می‌کرد که در آن زمان صاحبی نداشت. اما کینگ آن‌قدر روحیه پیج را تضعیف کرده بود که او تقریبا هیچ تمرینی نکرد.


وقتی در پی تصمیمی بحث‌انگیز، قهرمانی به ویترسپون رسید، هولمز که در سال ۱۹۸۳ قهرمانی‌اش‌ را پس داده بود گفت سر و کله زدن پیرزن‌ها با ماشین‌های بازی سکه‌ای از این مسابقه برایش هیجان بیشتری دارد. هنگامی که ویترسپون به کمپ تمرین کینگ بازگشت، آن‌قدر کم به او پول می‌دادند و به او به اعتنایی می‌کردند که تصمیم گرفت شورشی به راه بیاندازد. لئون اسپایک، قهرمان پیشین دنیا ، میچ گرین و پینکلون توماس، حریف‌های آینده مایک تایسون، و ترور بربیک( آخرین کسی که با علی مبارزه کرد) بوکسورهای دیگری بودند که در این کمپ تمرین می‌کردند؛ اما آن‌ها آن‌قدر درگیر ماری جوانا بودند که توان شورش نداشتند.ویتراسپون فکر می‌کرد قهرمانی جهان مقابل فرانک برونو او را میلیونر خواهد کرد. اما به تصمیم کینگ، از کل یک میلیون دلار تنها ۹۰ هزار دلار به او رسید و ۹۰۰ هزار دلار بقیه داخل جیب برونویی رفت که در راند ۱۱ ناک اوت شده بود.ویترسپون در مبارزه بعدی‌اش در همان راند اول توسط جیمز اسمیت ناک اوت شد. او فکر کرد دیگر از دست کینگ راحت شده ولی چند هفته بعد از آن نامه تخلیه خانه‌اش‌ را به دلیل اجاره عقب افتاده تحویل گرفت.
وقتی بازار بوکس سنگین وزن کساد شد، هواداران روی وزن‌های پائین‌تر تمرکز کردند. ماروین هاگلر، شوگر ری لئونارد، توماس هرنز و رابرت دوران، “چهار پادشاهی” بودند که بوکس را زنده نگه داشتند. بعد از آن‌ها تایسون به میدان آمد.

او همان دیو سنگین وزنی بود که مدت‌ها بود همه انتظارش را می‌کشیدند تا بالاخره کسی برخیزد و این دنیای خسته کننده را دوباره جانی تازه ببخشد. مایک را به صورت کلی می توان به عنوان یکی از اسطوره های تکرار نشدنی بوکس سنگین وزن جهان دانست که در سالهای ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۵ بی رقیب بود و در رینگ یکه تازی می کرد. در سال های ابتدایی ورود خودش به رقابت های رینگ ، شکست ناپذیری خود را ثابت کرد و در همه رقابت های خود پیروز شد. همچنین لقب جوان ترین بوکسوری که در رقابتهای WBA – WBC – IBF شرکت کرده است را به نام خود ثبت کرد . او در آن زمان فقط ۲۰ سال سن داشته است . تایسون در ۱۹ بازی رسمی اول خود همه حریفان را ناک اوت کرد که ۱۲ تای آن در راند اول بود. تایسون در سال ۱۹۸۷ بعد از شکست دادن خامس اسمیت و تونی تاکر به مسابقات WBA و IBF دعوت شد. تایسون به وحشی و تهدیدآمیز بودن سبک خودش در بوکس معروف بود که در قضیه در داخل یا بیرون رینگ قابل لمس بود. در دوران اولیه بوکس خودش به “پسر دینامیتی” معروف شد و بعد لقب “مایک آهنی” را از آن خود کرد و در سالهای آخر هم لقب “بدترین مرد روی زمین” رو گرفت.


همچنین تایسون رنک ۱۶ در بین ۱۰۰ بوکسور برتر کل تاریخ بوکس جهان را دارد و رنک ۱ در لیست ESPN به عنوان سرسخت ترین مشت زدن سنگین وزن را به خود اختصاص داده است. اسکای اسپرت لقب ترسناک ترین بوکسور رینگ را به مایک داده که همه این رنک ها نشان از اسطوره بودن مایک تایسون دارد.
بد نیست بدانید از آمار کلی او در ابتدا بدانید که تایسون در دوران حرفه ای ورزشش، ۵۶ بار بر روی رینگ مبارزه کرد که از این تعداد بازی در ۵۰ مسابقه پیروز بود و در ۶ دیدار نیز شکست خورده است. نکته جالب این آمار آن است که او از ۵۰ بار پیروزی، ۴۴ بار حریفان خود را K.O کرده است.
در ادامه به سال های بعدی زندگی او پس از دوران کودکی که در مطالب بالا خواندید و چگونگی تبدیل شدن به مایک تایسون بزرگ می پردازیم:

سال ۱۹۸۴ :
او در سال ۱۹۸۴ به مسابقات انتخابی المپیک راه پیدا کرد که برخی خبرگزاری ها آن را پخش کردند و او تا حدودی به خاطر پخش تصویرش معروف شد.

سال ۱۹۸۵:
او اوایل سال ۱۹۸۵ وارد بوکس حرفه‌ای شد، سالی که در آن ۱۵ پیروزی به‌دست آورد؛ همه با ناک اوت و از این میان ۱۱ حریف در همان راند اول کف رینگ افتادند و دیگر برنخاستند.
او در همان سال با هکتور مرسدس در نیویورک مبارزه کرد و او را در دور اول شکست داد. در آن سال او تا حدودی در رسانه ها سر و صدا به پا کرد و مردم زیادی او را شناختند و از استعداد تازه ای حرف به میان آمده بود.
می توان گفت بعد از دوران کودکی سخت در محله‌های فقیرنشین نیویورک او برای اولین بار بود که در آن سال حس مفید بودن و یا موفقیت را تجربه می کرد. داماتو که سرپرست رسمی تایسون شده بود و در تمامی آن سال ها سعی کرد او را از خلاف دور نگه دارد در نوامبر ۱۹۸۵ درگذشت ولی شاهد موفقیت و رشد تایسون در بوکس بود و به نحوی می توان گفت او را به جایی که می خواست رساند و بعد از آن از دنیا رفت.

سال ۱۹۸۶:
اولین بار در فوریه ۱۹۸۶ بود که مبارزه تایسون به عنوان بوکسور حرفه‌ای از تلویزیون پخش شد. او مقابل جس فرگوسنی به رینگ رفته بود که همه به چشم ستاره بعدی دنیا بوکس به او نگاه می‌کردند. تایسون ۱۹ ساله در رینگی که شبیه کیوسک تلفن طراحی شده بود، فرگوسن را مثل یک تکه گوشت این طرف و آن طرف می‌انداخت.
در پایان این مبارزه که با پیروزی تایسون در راند ششم به پایان رسید، او ضربه آپرکاتی که در راند پنجم به حریف زده بود را این طور توصیف کرد: «سعی کردم چنان با مشت به نوک دماغش بزنم که است استخوان دماغ برود توی مغزش. نمی‌خواستم بگذارم جان سالم به در ببرد.» او در آن سال نیز بسیار سر زبان ها افتاد و مردم از خشم و مبارزه جویی این استعداد جدید استقبال می کردند و معتقد بودند این بوکسور ۲۰ ساله دوره جدیدی را در بوکس آغاز خواهد کرد و یاد بوکسورهای اسطوره و از دنیا را رفته را باز زنده می کند.


در سال ۱۹۸۶، تایسون پیش از این که کمربند قهرمانی سازمان “دبلیو بی سی” را در لاس وگاس از بربیک بگیرد، ۱۲ مبارزه را تجربه کرده بود و به نظر می رسید دوره خشونتش آغاز شده و به هیچ کس رحم نخواهد کرد. بربیک پیش از این مبارزه گفته بود: در این مبارزه به او یاد خواهم داد چطور بازی کند. کاملا آرامم. این بهترین اتفاقی است که در تمام عمر برایم افتاده.است و به او می گویم که چطور مبارزه کند.  اما به نظر نمی‌آمد تایسون چیز زیادی برای یاد گرفتن در آن بازی داشته باشد. او با ضرباتی که روانه سر حریف می‌کرد و هوک‌های سنگینش به حریف اصلا فرصت نمی‌داد. بیربک هم وقتی با ضربه دست راست تایسون روی طناب‌های کناره رینگ افتاد، به هیچ وجه آرام به نظر نمی‌آمد و حالش بسیار بد بود.
بی‌شک افتادن روی عکاسانی که کنار زمین ایستاده بودند، این طرف و آن طرف تلو خوردن و در نهایت دوباره نقش زمین شدن موقع تلاش برای گرفتن پای تایسون را نمی‌توان بهترین اتفاق زندگی‌اش به شمار آورد ولی در نهایت موفق نشد. تایسون با بی رحمی تمام و خشونت وحشتناکی که ذهن اش را فرا می گرفت حریف را تا سر حد مرگ می برد و زجر می داد.  حالا دیگر همه دنیا یک چیز را خوب می‌دانست: تایسون بوکسور مخوفی بود که می‌توانست با یک ضربه حریف را دو بار ناک اوت کند. او می‌توانست در کمتر از ۶ دقیقه با ضرباتش هوش را از سر حریف بپراند.  او ۲۰ سال بیشتر نداشت و جوان‌ترین قهرمان بوکس سنگین وزن بود که تاریخ به خود می‌دید. بعد از پایان بازی نیز بربیک جان زیادی در بدن اش نمانده بود و له و لورده به نظر می رسید تا کمربند قهرمانی را از دست داد.

بعد از آن مسابقه وحشتناک و جنون تایسون در رینگ مسابقه روزنامه‌نگاران تایسون را وارث برحق جانسون، دمپسی، لوئیس و علی توصیف می‌کردند. اما ماشین ‌مشت‌زنی که داماتو کمک کرده بود پرورش پیدا کند از همان زمان شروع کرده بود به بد کار کردن. او در همان سال به دعوت شبکه ای بی اس اسپرت نیز مسابقه ای انجام داد و به راحتی با ضربات سهمگین خودش بر حریف پیروز شد.

سال ۱۹۸۷:
در آن سال انتظارات از تایسون به حد بسیار زیادی بالا رفته بود و او سر زبان ها افتاده بود و همه در مناطف مختلف جغرافیایی از او صحبت می کردند. با صحبت از او حتی دل هوادارانش نیز به لرزه در می آمد. او بسیار به این رقابت ها علاقه مند بود و دوست داشت به صورت متوالی قهرمان مسابقات سنگین وزن شود و برای دستیابی به هدفش حاضر بود دست به هر کاری بزند. در ۷ مارس ۱۹۸۷ او با اسمیت مبارزه کرد و کمربند WBA را نیز از او گرفت. تایسون، تونی تاکر را نیز بعد از آن شکست داد تا کمربند IBF را نیز به دست آورد. تا اولین بوکسور سنگین وزنی باشد که از ۱۹۷۸ به آن طرف از نگاه تمامی سازمان‌ها قهرمان جهان باشد.بعد از این مبارزات شرکت بازی سازی نیتندو توجه اش به او جلب شد و با قرارداد با او یک بازی طراحی کرد که در اولین ماه های انتشارش حدود یک میلیون نسخه از آن فروخته شد. هم چنین او نظر رییس جمهور وقت آمریکا ا نیز به خود جلب کرده بود و او نیز از طرفداران او در آن زمان بود.  در همان سال یك‌ مامور پاركینگ‌ مدعی‌شد كه‌ تایسون‌ سعی‌ در اغفال‌ همكار زن‌ وی‌ را داشته‌ و او را نیز با سلاح‌ مرگبار و اهانت‌ موردضرب‌ و شتم‌ قرار داده‌، لذا از سوی‌ پلیس‌ دستگیرشد و به‌ اتهام‌ زد و خورد مجبور به‌ پرداخت‌ ۱۰۵هزار دلار خسارت‌ به‌ آن‌ زن‌ شد.

سال ۱۹۸۸ :
او سه مبارزه بزرگ در این سال داشت اولی با لری هوملز بود که او را در ۴ راند متوقف کرد، بعد از آن که مایکل اسپینکز، یک قهرمان دیگر بوکس را در همان راند اول نقش بر زمین کرده بود. بعد از آن در توکیو ژاپن حریف خود تونی تابز را در راند دوم ناک اوت کرد و بعد از آن میشل اسپینکس قهرمان چند دوره مسابقات سنگین وزن را فقط در ۹۱ ثانیه در راند اول ناک اوت کرد و تعجب همه را در پی داشت. بعضی ها لقب غول پیکر بی رحم را به او داده بودند و باورشان نمی شد که تایسون چنین عملکردی را داشته باشد. او پس از شکست اسپینکس جایزه ۲۰ میلیون دلاری را از آن خود کرد. او در همان سال زندگی مشترک اش را سر و سامانی بخشید و با رابین گیونس مدل و بازیگر آمریکایی که دو سال از خودش بزرگتر بود ازدواج کرد. آن ها در نیوجرسی آمریکا پس از زندگیشان اقامت گزیدند. پس از آن قراردادی با مدیر برنامه های جدیدش بیل کیتون و دان کینگ امضا کرد.


سال ۱۹۸۹:
در آن سال او آشفتگی های شخصی در زندگی اش را داشت و از لحاظ روحی حال مساعدی نداشت. او دو مبارزه در آن سال انجام داد که در هر دوی آن نیز پیروز شد. اولین مبارزه در برابر فرانک بورونو بریتانیایی بود که در راند اول بر تایسون پیروز شد و او را شگفت زده کرد ولی در نهایت در راند پنجم تایسون توانست او را ناک اوت کند.
در جولای در دومین مسابقه اش نیز با کارل ویلیامز مواجه شد که در راند اول او را ناک اوت کرد و پیروز شد.
او در ۱۴ فوریه ۸۹ از همسرش جدا شد. همسرش در مصاحبه های تلویزیونی اعلام کرد که زندگی او با تایسون همانند جهنم است و نمی تواند او را تحمل کند. او زندگی اش را شکنجه توصیف کرد و اعلام کرد که تایسون او را مورد آزار و اذیت قرار می دهد و به دلیل خشونت می خواهد از او جدا شود. چند ماه‌ بعد تایسون‌مبل‌ را از پنجره‌ خانه‌اش‌ در برنارد زوبل‌ به‌بیرون‌ پرتاب‌ كرد و گیونس‌ و مادرش‌ از ترس‌ ازخانه‌ فرار كردند. بالاخره‌ تایسون‌ و گیونس‌ در جمهوری‌دومینكن‌ ازدواج‌ خود را فسخ‌ كردند. البته‌تایسون‌ در زمینه‌ زندگی‌ مشتركش‌ گفت‌:همه‌آنهایی‌ كه‌ فكر می‌كنند من‌ از لحاظ جسمی‌ به‌همسرم‌ صدمه‌ وارد كردم‌ اشتباه‌ می‌كنند، چون‌انگشت‌ من‌ هم‌ به‌ او نخورده‌ است‌. مایك‌ در آن‌سال‌ رفتار عجیبی‌ داشت‌، او گاه‌گاهی‌ یك‌ كلاه ‌اسكی‌ سرش‌ می‌گذاشت‌ و لباس‌های‌ كهنه‌ و مندرس‌ می‌پوشید و به‌ خیابان‌ می‌رفت‌ و گاهی ‌اوقات‌ گدایی‌ می‌كرد. همچنین‌ در یك ‌ نزاع ‌خیابانی‌ در خیابان‌ (هارلم‌) استخوان‌ دست ‌راستش‌ شكست‌ و مدتی‌ در گچ‌ بود.

سال ۱۹۹۰:
در این سال به نظر می رسید که تایسون مسیر زندگی شخصی اش را از دست داده و این قضیه بر روی زندگی حرفه ای کاری اش نیز تاثیر گذاشته بود و با افت مواجه شد. او شکست بزرگی را در جدایی از همسرش تحمل می کرد زیرا علاوه بر بار عاطفی که از دست داده بود بسیاری از رسانه ها به دلیل مصاحبه های همسرش به او فشار زیادی را وارد می کردند. حتی همسرش در مصاحبه ای اعلام کرده بود که در آن مدت سقط جنین داشته در صورتی که مایک این ادعا به را به صورت کامل رد کرده بود و اعلام کرده بود آن ها هیچ وقت صاحب بچه ای نشدند که بخواهد سقط شود. این حال و روز مایک و ضعف در کنترل این شرایط برای او دستاورد بردی به دنبال داشت که شکست اش در مقابل جیمز داگلاس رقم خورد.

او قبل از این مسابقه در مصاحبه ای اعلام کرد:

من‌ مسابقه‌ دادن‌ و ناك‌ اوت‌ كردن‌ مردم‌ را دوست‌ دارم‌. واقعا عاشق‌ این‌ كار هستم‌، بهترین‌ جشن‌ برای‌ من‌زمانی‌ است‌ كه‌ به‌ حریفم‌ حمله‌ می‌كنم‌ و البته‌ از هرحمله‌ ای‌ هم‌ استقبال‌ می‌كنم‌، جنگیدن‌ بدون ‌سلاح‌. من‌ فقط می‌خواهم‌ حریف‌ را شكست ‌بدهم‌. آن‌ هم‌ به‌ بهترین‌ شیوه‌، وقتی‌ كسی‌ را شكست‌ می‌دهم‌، دلم‌ می‌خواهد قلبش‌ را از سینه‌بیرون‌ بكشم‌ و به‌ همه‌ نشان‌ دهم.

آن مبارزه که در توکیو برگزار شد یکی از تاریخی ترین شکست های مایک بود. داگلاس چاق و چله حسابی از خدمت تایسون در آمد و در یک صحنه ناب با یک ضربه هوک محکم تایسون را نقش بر رینگ کرد در آن لحظه تایسون ” لثه ” خود را بر عکس به دهان گذاشت ! آن نبرد به نام طوفان توکیو معروف شد. بله داستان از این قرار بود که مایک تایسون قهرمان بی چون و چرای جهان بود. هیچ کس نمی توانست مایک را شکست دهد. یک قهرمان شکست ناپذیر. به او مایک آهنین می گفتند؛ تا آن زمان تاریخ بوکسوری مثل او ندیده بود. اگر مایک حریفش را ناک اوت می کرد، حریفش دیگر نمی توانست به مبارزه ادامه دهد؛ همه بوکسورها می دانستند این کار غیر ممکن است که با مشت مایک تایسون زمین بیافتند و دوباره بتوانند بلند شوند. تایسون ای که در فوریه ۱۹۹۰ جلوی جیمز باستر داگلاس به رینگ پا گذاشت، یک تایسون کاملا متفاوت بود. بوکسور کم سن و سال داگلاس ثابت کرد این کار غیر ممکن نیست. باستر داگلاس همان جوانی بود که با ضربه مشت مایک تامسون زمین افتاد اما بلند شد و اتفاق فراموش نشدنی در تاریخ رقم زد.
باستر دقیقا کاری را کرد که از نظر همه غیر ممکن بود. اگر قبل از شروع مسابقه از تک تک تماشاگران می پرسیدند آیا باستر داگلاس شانسی برای پیروزی دارد‌ ؟ همه بدون شک می گفتند: نه! هیچ کس نمی تواند حریف مایک شود.

اما باستر تمام معادلات را بهم زد و نه تنها از زمین بلند شد بلکه اسطوره شکست ناپذیر بوکس را شکست داد. تصویر مایک تایسون که روی دست‌ها و زانوهایش به زمین افتاد و در حالی که داور کنارش شمارش معکوس می‌کرد و کف رینگ دنبال محافظ دهانش می‌گشت، یکی از رقت انگیز‌ترین و در عین حال غافلگیرکننده‌ترین لحظاتی است که از او در ذهن‌ها باقی مانده و خود او نیز هنوز از مواجه با آن تصویر هراس دارد. زیرا هیچ کس تا آن موقع موفق نشده بود که حتی تایسون را برای یک بار هم شده به آن صورت ببیند. با این باخت دوران جدید و بدی در زندگی او آغاز شد. او پس از این شکست سنگین، دریك‌ حادثه‌ رانندگی‌ دندان‌هایش‌ آسیب‌ جدی ‌دید تا حدی‌ كه‌ ۱۸۳ هزار دلار بعد از این‌تصادف‌ برای‌ ترمیم‌ دندان ‌هایش‌ هزینه‌ كرد.بعد از این باخت سنگین او دو مبارزه انجام داد که می توان به هنری تیلمن قهرمان سنگین وزن جهان در المپیک ۱۹۸۴ اشاره کرد. او شکست دیگر را برای الکس استورات رقم زد.

سال ۱۹۹۱:
او در آن سال به عنوان مرد شماره یک خطرناک ترین مرد دنیا لقب گرفت و در ۱۸ مارس ۱۹۹۱ با مرد خطرناک شماره دو دنیا داناوان رادوک در لاس وگاس مبارزه ای را انجام داد. پس از پایان راند ششم و ورود به راند هفتم داور سابقه به خاطر صلاح طرفین بازی را به صورت کلی متوقف کرد که این قضیه خشم هواداران را بر انگیخت. در ۲۸ ژوئن این دو مجدد به مصاف هم رفتند که تایسون در راند دوم موفق شد او را ناک اوت کند.


سال ۱۹۹۲:
این سال اما اتفاقات ناخوشایندی برای وی افتاد که خود او معتقد است که به نفع او بوده است. در این سال او به دیسری واشینگتون دختر سیاه پوست ۱۸ ساله در یکی از اتاق های هتل ایندیاناپولیس تجاوز کرد و جرم اش علنی شد. این ادعا زمانی به واقعیت رسید که راننده او ویریجینیا فاستر در دادگاه شهادت داد و بعد از آن پزشک قانونی تایید کرد که فیزیک بدنی او با تجاوز جنسی سازگار است و او مرتکب این جرم شده است. دادگاه او در ماریون کانتی از ۲۶ ژانویه تا ۱۰ فوریه به طول انجامید و پس از ۱۰ ساعت مباحثه هیئت مدیره در مورد این تصمیم گیری او محکوم به ۶ سال زندان شد. تایسون در آن موقع ادعا می کرد که همه چیز با موافقت واشینگتون انجام گرفته و او حتی با تایسون به هتل نیز رفته است و به خاطر این راننده اش هم چنین شهادتی را می دهد که این دو می خواهند با هم رابطه جنسی برقرار کنند و با هم به توافق رسیدند که برای تایسون پاپوش بدوزند. بعد از آن آلن درشوویتز وکیل تایسون اعتراض کرد و دادگاه تجدیدنظر انجام شد ولی هیئت منصفه رای اش ۲ بر یک به ضرر تایسون به دلیل وجود شاهد و شکایت قربانی رقم خورد و او با وجود ۲۵ سال سن به مرکز زندان جوانان ایندیانا انتقال یافت. او در هنگام حبس کشیدنش مسلمان شد و نام خود را به عبدالعزیز تغییر داد. جرم او بعد به عنوان تجاوز جنسی درجه ۲ شناخته شد. او بر خلاف محکومیت شش ساله اش عفو مشروط گرفت و در مارچ ۱۹۹۵ آزاد گردید.

مایک تایسون طی سال های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ در زندان به سر می برد

او بعد از آزادی از زندان در سوال خبرنگار در خصوص این که دوران زندان چطور بود؟ پاسخ داد:

عجیب است، اما زندان بهترین اتفاقی بود که برای من افتاد. تصور کن اگر سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ بیرون بود، ممکن بود ایدز بگیرم، یا کشته شوم یا هر اتفاق دیگر. باورت نمی‌شود آن موقع چه آدمی بودم: مایک تایسون خودبزرگ‌بین. شما باید به این اتفاق به عنوان یک نکته مثبت در زندگی من نگاه کنید که من هزاران تجربه از زندانی بودن آموختم و خوب شد که به زندان رفتم چون ممکن بود هر بلای بدتر دیگری بر سرم بیاید.

او در خصوص عقاید و باور های‌ مذهبی‌ اش‌ گفت‌: من‌ به‌ دنیا نیامده‌ام‌كه‌ مطابق‌ میل‌ مردم‌ جامعه‌ زندگی‌ كنم‌. هر كسی ‌می‌تواند عقاید خودش‌ را داشته‌ باشد، نمی‌دانم ‌چرا من‌ و مردم‌ به‌ باورهای‌ دینی‌ پایبند نیستیم. مخصوصا من‌ كه‌ سیاه‌ چهره هستم. آنها به‌ دلایل‌ واهی‌ مرا به‌ زندان‌ می‌اندازند و در مورد من ‌مقاله‌های‌ وحشتناك‌ می‌نویسند. آن‌ گاه‌ یكشنبه ‌ها به‌ كلیسا می‌روند و دعا می‌خوانند، آنها ما سیاهان‌ را دوست‌ ندارند، در حالی‌ كه‌ مسیح‌ گفته‌ سیاه‌ وسفید فرقی‌ ندارد، باید همه‌ را دوست‌ داشت‌. اگرروزی‌ مسیح‌ بیاید افراد بی‌دین‌ او را دوباره‌ به‌صلیب‌ می‌كشند. فقط ظاهرا مسیح‌ را پیامبر خود می‌دانند ولی به‌ گفته‌هایش‌ عمل‌ نمی‌كنند که باید با همه مردم به یک صورت برخورد کرد.

سال ۱۹۹۵:
او پس از آزادی اش در ۱۹۹۵ پس از آزاد شدنش دوباره به مسابقات دعوت شد و توانست پیتر مک کیلی و باستر ماتیس را به راحتی مغلوب کند و بعضی ها معتقد بودند که دوران او دوباره شروع شده است و می تواند شور و هیجان را به مسابقات بازگرداند. او در همان سال ۹۶ میلیون دلار در آمد کسب کرد و خانه نزدیک ۲ میلیون دلاری برای خود خرید.


سال ۱۹۹۶:
او با شکست فرانک برونو و بروس سلدون قهرمانی مسابقات WBC و WBA را در سال ۱۹۹۶ از آن خود کرد که هر دوی آن ها در راند سوم ناک اوت شدند. بعد از آن لنوکس لوییس یک درخواست ۱۳.۵ میلیون دلاری برای مبارزه با تایسون فرستاد که در صورتی که تایسون بتواند در نبرد اش با سلدون پیروز شود و جایزه ۳۰ میلیون دلاری را به دست آورد باید با او مبارزه ای داشته باشد. او به راحتی سلدون را شکست داد و این جایزه هنگفت را از آن خود کرد ولی پیشنهاد لوییس را رد کرد.

سال ۱۹۹۷:
در سال ۱۹۹۷ در طی مسابقه ای با هالیفیلد با گاز گرفتن و کندن قسمتی از گوش حریفش موجب سرو صدای بسیاری شد که سبب شد برای مدتی کوتاه مجدد زندانی شود. این حاشیه و کار تایسون به حدی جنجال بر انگیز بود که تمام حواشی و پیشینه این بازیکن بوکس به فراموشی سپرده شد و هواس همگان به این اتفاق جلب شد. ماجرا از این قرار بود که در ۲۸ ژون ۱۹۹۷ تایسون و هالیفیلد در لاس وگاس مقابل هم قرار گرفتند؛ مسابقه ای که در تبلیغات آن نوشته شده بود:” استوار و خشمگین” اما در تاریخ به نام ” مبارزه گاز” معروف شده است. تمام سالن پر از مرد و زن هایی بود که عاشق این رشته ورزشی هستند و برای طرفدار ورزشکار محبوب خود زمین مسابقه آمده بودند و با طریقه عجیب خود به تشویق بازیکن مورد علاقه خود می پرداختند. این دیدار نقطه اوج بدنامی برای بوکسوری بود که پیش از آن هم به “بدترین مرد روی زمین” شهرت پیدا کرده بود. حرکتی که تایسون، معروف به”مایک آهنین”، در این مسابقه انجام داد، همه جنجال های قبلی او را به فراموشی سپرد.

آن ها دو راند را برگزار کردند و اما در راند سوم دومین مبارزه این دو برای کسب عنوان جهانی بود که تایسون به همان پسر غیرمهاری تبدیل شد که از خیابان های نیویورک آمده بود. البته همه می دانستند که تایسون این قابلیت را دارد که همه را غافلگیر کند اما در آن لحظه، تمام کسانی که دور رینگ نشسته بودند و همه بینندگان تلویزیونی که رکورد تماشای یک مسابقه بوکس را شکسته بودند، احساس خشم می کردند. تایسون برای سومین بار قصد داشت که بدون محافظ دندان راند را شروع کند اما میلز لین، داور مسابقه، به او تذکر داد که محافظ را داخل دهان بگذارد. اما وقتی آنها مبارزه را آغاز کردند، تایسون سرش را به سمت گوش راست هالیفیلد برد و با گاز قسمت بالایی گوش او، تکه ای از آن را با دندان کند و روی رینگ انداخت.در حالی که هالیفیلد مانند یک شیر زخم خورده از درد بالا و پایین می پرید، داور لین بلافاصله خواستار کسر دو امتیاز از تایسون شد.آن ها به مبارزه ادامه دادند و راند را به پایان رساندند اما بعد از اینکه پزشکان میزان آسیب به گوش هالیفیلد را گزارش کردند، داور تایسون را بازنده اعلام کرد. مایک آهنین که بسیار خشمگین شده بود، سعی کرد به سوی هالیفیلد حمله کند و ضربه سنگینی به ماموری زد که قصد داشت مانع او شود ولی او در پایان بازنده اعلام شد و این قهرمانی جهان را با این کار وحشتناک از دست داد و با این کار جدید بسیار سر زبان ها افتاد.


به هر حال حرکت تایسون در مبارزه با هالیفیلد غیرقابل توجیه بود و او ۳ میلیون دلار جریمه و محکوم به انجام خدمات اجتماعی شد. ضمن این که پروانه فعالیت او در بوکس هم به حالت تعلیق درآمد؛ هرچند یک سال بعد و با دادخواست در کمیسیون ورزشی ایالت نوادا، او توانست بار دیگر اجازه مبارزه پیدا کند. تایسون دلیل این اقدام خود را مشتی که هالیفیلد به چشم وی زده بود عنوان کرد و گفت: این ضربه باعث شد تا غریزه وحشیانه دوران کودکی من فعال شود. تدی آلتاس، مربی سابق تایسون، این اقدام تایسون را عمدی توصیف کرد و گفت که تایسون برای جلوگیری از باخت مجدد در برابر هالیفیلد این اقدام را به طور عمدی انجام داد تا زودتر مسابقه پایان بپذیرد و شاید او با این کار بتواند قهرمان شود و بازی نصفه بماند. هر چند بسیاری با توجه به شناختی که از تایسون داشتند این گفته را صحیح نمی دانستند. او در همین سال پر حاشیه برای دومین بار ازدواج کرد. دومین ازدواج او با مونیکا ترنر در ۱۹ آوریل ۱۹۹۷ تا ۱۴ ژانویه ۲۰۰۳ بود. ترنر به عنوان یکی از کارمندان نگهداری از کودکان در مرکز پزشکی دانشگاه جرج تاون در واشنگتن دی سی کار می‌کرد. او خواهر مایکل استیل، فرماندار سابق مریلند و رئیس سابق کمیته ملی جمهوری خواهان است.

سال ۱۹۹۸:
در ۱۸ اکتبر ۱۹۹۸ بعد از این که مجوز باطل شده او به وی بازگردانده شد، فعالیت های خود را ادامه داد و در سال در یک بازی جنجال بر انگیز دیگر در مقابل فرانسیس بوتا از آفریقای جنوبی قرار گرفت. در دو راند بوتا بازی را کنترل کرد ولی در راند پنجم در حالی که تایسون می خواست او را ناک اوت کند و تا حدودی این کار را نیز کرد داور خطا اعلام کرد و بازی نیمه تمام اعلام شد.

سال ۱۹۹۹:
در آن سال باز هم حواشی دامان او را گرفت. او بعد از اینکه تصادفی کرد به دو نفر حمله کرد و با جراحات وارده به دو سال حبس و ۵۰۰۰ دلار جریمه محکوم شد. اما او بعد ۹ ماه آزاد شد و باید خدمات اجتماعی اش را هم چنان ارائه می کرد. او پس از آزادی باز هم به میدان مسابقه رفت. او در اکتبر ۱۹۹۹ به مصاف تیسون نوریس رفت که او را ناک اوت کرد. او با یک قلاب چپ جوری این بازیکن را به زمین زد که او درجا اعلام کرد که قادر نیست مسابقه را ادامه دهد و شکست را می پذیرد که باز هم پیروزی دیگر برای تایسون رقم خورد.


سال ۲۰۰۰:
او در این سال سه مبارزه انجام داد. اولین آن در ژانویه در مقابل ژولیوس فرانسیس انجام شد که در دور دوم تایسون او را ناک اوت کرد. او در ماه ژوئن در لندن در مبارزه ای که ۳۸ ثانیه به طول انجامید پیروز شد و در حالی که داور او را برنده اعلام کرده بود او از روی بوکسور شکست خورده بلند نمی شد و با مشت به صورت و بدن او می کوبید.
در ژوئن‌ ۲۰۰۰ در یک مسابقه داور مسابقه‌ را به‌ علت‌ سوت‌ زدن‌ به‌ منزله‌ توقف ‌بازی‌، ناك‌ اوت‌ كرد. فدراسیون‌ بوكس‌ او را به‌ خاطر رفتار ناشایستش‌ به‌ ۵۰۰ هزار دلار جریمه‌ محكوم‌ كرد. به طوری که داورها او را از زمین جدا کردند. در نبرد سوم اش که باز هم بحث بر انگیز شد در مقابل اندرو گلوتا قرار گرفت که پس از سه راند این بوکسور از ناحیه گردن و ستون فقرات دچار آسیب دیدگی شد و نتوانست ادامه دهد و تایسون پیروز اعلام شد. به دلیل آسیب های وارده به این بوکسور نیز انتقادات زیادی علیه مایک به راه افتاد.کمی بعد تر تایسون در این مبارزه بازنده اعلام شد به دلیل این که آزمایش ادرار و مواد مخدر وی به دلیل وجود ماری جوانا مثبت اعلام شد و داوران به دلیل استفاده مواد در هنگام برگزاری مسابقه او را بازنده اعلام کردند.

سال ۲۰۰۱:
او در سال ۲۰۰۱ فقط یک بار مبارزه کرد. او در مقابل برین نیلستن در کپنهاگ جنگید و در مقابل این بوکسور نیز پیروز شد.

سال ۲۰۰۲:
در این سال تایسون که به دنبال یک در آمد پر رونق بود بار دیگر فرصت پیدا کرد تا در برابر لنوکس لوییس قرار بگیرد و او لوییس در زمان آموزششان با هم هم دوره بودند. ولی شهر نوادا به او اجازه برگزاری این مسابقه را نداد زیرا اتهامات علیه او بسیار زیاد شده بود. اتهامات تجاوز و اعتیاد هر روز برای تایسون مطرح می شد. در ۲۲ ژانویه ۲۰۰۲ هر دو بوکسور برای تبلیغ این مسابقه جلوی دوربین رفتند ولی هم چنان مجوزشان از سوی سالن برگزاری نوادا صادر نشد و خود دست به کار شدند. در نهایت پس از گرفتن اسپانسر و کش و قوس های فراوان این دو نفر در ۸ ژوئن در تنسی به مصاف یکدیگر رفتند. لوییس توانست در راند هشتم و با یک حرکت دست راست تایسون را در مال ناباوری شکست دهد و جایزه بزرگ ۱۰۶ میلیون دلاری را از آن خود کند. تایسون نیز بعد از مسابقه به تمجید از این بوکسور پرداخت و این مسابقه را بسیار زیبا تلقی کرد و به رقیب اش بابت این پیروزی بزرگ تبریک گفت.
همسر دوم تایسون ترنر در ژانویه سال ۲۰۰۲ درخواست طلاق داد و مدعی شد که در این سال ها متوجه ۵ بار خیانت تایسون به خودش شده است و چندین بار را هم نتوانسته است ثابت کند و او از مشکلات زیادی از قبیل خیانت های او، اعتیاد و .. رنج می برد. بد نیست بدانید حاصل ازدواج آن ها دو فرزند بوده است یک دختر به نام راینا و یک دختر به نام امیر.


سال ۲۰۰۳ :
او در ۲۲ فوریه ۲۰۰۳ با کلیفورد اتین مبارزه داد و او را در ۴۹ ثانیه ناک اوت کرد و برنده جایزه بزرگی شد. در ۱۳ آگوست او وارد رینگی شد که کیمو لئوندو پیروز آن میدان شد و می خواست قراردادی برای مبارزه با ژاپن با این بوکسور به ثبت برساند ولی به دلیل پیشینه ای که داشت آن ها از این کار سر باز زدند و او در این کار ناکام ماند.

سال ۲۰۰۴:
او در این ۳۰ جولای در برابر دنی ویلیامز قرار گرفت. او در دو راند بازی مسلط بود ولی در راند سوم و چهارم همه چیز عوض شد و او با چند ضربه رباط پای اش پاره شد و او بازی را به ناچار واگذار کرد. بعد تر مشخص شد از ابتدایی که او به زمین مسابقه رفته رباط پای وی دچار آسیب دیدگی بوده است که در طول بازی پاره شد. او که درد زیادی را متحمل می شد توسط کادر پزشکی به بیمارستان منتقل و بستری شد. چهار روز بعد او تحت عمل جراحی قرار گفت.

سال ۲۰۰۵:
او در این سال ها در حالی که با مصدومیت دست و پنجه نرم می کرد و در چند بازی اخیر خود نیز با شکست رو به رو شده بود در سن ۳۹ سالگی خود را بازنشست کرد و از دنیای بوکس خداحافظی کرد. او در همان سال ها اعلام کرد که ورشکست شده است این در حالی بود که در آمد کلی او چیزی بالغ بر ۱۰۰ میلیون دلار تخمین زده می شد که بعد ها او در مصاحبه ای اعلام کرد که بیش از ۸۰ میلیون دلار را برای مواد و مصرف کوکایین خرج کرده است و همه این پول را در این راه از دست داده است و او بدهی حدود ۵ میلیون دلار روی دستش مانده بود. او برای تأمین این بدهی ها راه های مختلفی از جمله آموزش و برگزاری نمایشگاه و .. امتحان کرد. در همین حین هم بارها بابت مستی و مصرف مواد در هنگام رانندگی و یا موارد دیگر بازداشت می شد و این نشان می داد او به شدت معتاد به مواد مخدر مخصوصاً کوکایین شده و تمام وقت اش را صرف کشیدن مواد می کند.  او در سوم ژوئن ۲۰۰۵ در واکنش به انتقادات فراوانی که علیه او به راه افتاد بود ، در مصاحبه‌ای با یکی از نشریات آمریکایی گفت: کل زندگی من یک شکست بوده‌است. من فقط می‌خواهم فرار کنم. من واقعا از خودم و زندگیم خجالت می‌کشم. می خواهم آدم بشوم و زندگیم را از نو بسازم. فکر می‌کنم می‌توانم این کار را بکنم، در حالی که وقار خود را حفظ می‌کنم ولی به مردم اجازه نمی‌دهم که من را از کشور خودم بیرون کنند. می‌خواهم هر چه زودتر این قسمت از زندگی ام را به دست بیاورم و دوباره آدم خوبی بشوم و بتوانم تمام کاستی های زندگیم را جبران نمایم. او در مصاحبه با وب سایت های مختلف و برگزاری نمایش هایی که منجر شد او حرفش را به دنیا بزند در آن روزها فعالیت می کرد.


سال ۲۰۰۶:
در ۲۹ دسامبر ۲۰۰۶، تایسون در شهری در ایالت آریزونا به اتهام حمل مواد مخدر دستگیر شد و مدت کوتاهی پس از ترک یک کلوپ شبانه به یک اس یو وی پلیس برخورد کرد. براساس یک بیانیه احتمالی پلیس او اعتیاد شدیدی به مواد مخدر دارد و مواد مخدر زیادی را با خود حمل می کند.

سال ۲۰۰۷:
او در ۲۲ ژانویه ۲۰۰۷ در دادگاه عالی شهر به جرم داشتن مواد و وسایل حمل و نقل مواد مخدر تحت نفوذ مواد مخدر مجرم شناخته شد. او در ۸ فوریه در حالی که منتظر بود تا حکم محاکمه اش ارسال گردد خود را در یک مرکز درمانی ترک اعتیاد بستری کرد. داستان اعتیاد تایسون از زبان خودش را بخوانید:

من در سن تروپز در جنوب فرانسه بودم. در ایبیزا در اسپانیا. در مونت کارلو بودم. در اوکراین و روسیه بودم. سه ماه تمام همه اینجاها بودم. از روسیه به لیسبون در پرتغال رفتم، از پرتغال به آمستردام رفتم. در آمستردام با یک قاچاقچی مواد مخدر آشنا شدم. خب؟ او فهمید می‌خواهم نشئه بشوم و می‌خواست با من رفیق شود. خب؟ رفت و کلی کوکائین برایم آورد. خیلی زود سر کیف آمدم. بعد یک مهمانی گرفتم و کلی آدم دعوت کردم. خیلی‌ها بودند. بعد همان کسی که در آمستردام دیده بودم آمد و دید چه گندی زده‌ام. او همه را از اتاق بیرون انداخت و گفت: «چه کار بدی کردم این همه مواد به تو دادم. روزم در لاس وگاس نیز این طور شروع می‌شد: به یک کلوب می‌رفتم، حدود ساعت ۲ صبح. چهار ساعت آنجا بودم بعد می‌رفتم یک کلوب دیگر که ساعت ۶ باز می‌کرد. از ۶ تا ۷:۳۰ شب می‌ماندم. مشروب می‌خوردم و کوکائین می‌کشیدم. همه کار می‌کردم. بعد می‌رفتم خانه و زنگ می‌زدم به دوست‌هایم و برای چند ساعت بعد قرار می‌گذاشتم. این کار هر روز تکرار می‌شد.هنگامی که می خواستم ترک کنم هر روز پنج جلسه داشتم. برای بقیه یک جلسه کافی بود، اما من پنج تا جلسه می‌رفتم، برای اینکه بدجوری معتاد بودم. می دانم که زندگی کوتاه است. اگر مراحل درمان خودم را ادامه ندهم، به زودی خواهم مرد. درد بسیار زیادی حس می‌کنم. فقط می‌خواهم هر چه زودتر درمان شوم. می‌خواهم زندگی بدون الکل و دارو داشته باشم. نمی‌خواهم بمیرم. وحشیانه الکل مصرف می‌کنم و به همین خاطر در حال مرگ هستم. درست است که در بعضی مواقع آدم بدی بودم و کارهای بسیار بدی انجام دادم. اکنون فقط می‌خواهم بخشیده شوم. امیدوارم تمام کسانی که به آنها بدی کردم، من را ببخشند. می‌خواهم زندگی خودم را عوض کنم. دوست دارم از این به بعد زندگی متفاوتی داشته باشم.

او در آن موقع به چند روز حبس محکوم شد ولی پس از آزادی ، به او دستور داده شد تا سه سال باید خدمت اجتماعی را انجام دهد. برخی دادستان‌ها درخواست یک سال زندان طولانی را برای او کرده بودند، اما قاضی اصلی پرونده وی را بخاطر کمک به حل مشکلات مواد مخدر و بستری شدن برای ترک مورد تحسین قرار داده بود و به حکم او تخفیف داد.


سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹:
او در سال ۲۰۰۸ نیز چند بار به اتهام رانندگی در حین مصرف مواد و موارد دیگر موقتی بازداشت شد ولی هر بار سعی بر جبران آن داشت و درمان خود را نیز ادامه می داد.
در ۲۵ می ۲۰۰۹ دختر چهار ساله تایسون توسط برادر ۷ ساله اش در حالی که از یک تردمیل ورزشی در خانه آویزان بودند پیدا می شود. گفته می شود که دختر در حال بازی بر روی تردمیل بوده است و به دلیل لغزش می افتد و مهره گردنش می شکند. مادر عمل احیا سازی را اجرا می کند و کودک به زندگی باز می گردد ولی در کمتر از ۲۴ ساعت به دلیل جراحات وارده که به جسم بی جان دختر وارد شده بود درگذشت. شاید دلخراش ترین اتفاق زندگی مایک آهنین مرگ تراژیک دختر چهار ساله اش بود. اتفاقی که هرگز از ذهن او پاک نمی شود.این مساله تاثیر منفی روی روحیه تایسون گذاشت به طوری که تا سال های بعد از این حادثه تلخ نیز هرگز نتوانست این ماجرا فراموش کند. او یازده روز پس از مرگ فرزندش، در ۲۲ ژوئن با دوست دختر قدیمی خود لاکیها کیکی در لاوس وگاس در یک کلیسا در یک مراسم خصوصی ازدواج کرد.  بعد از این ماجرا به گفته برخی از پزشکان او دچار اختلال دو قطبی است.


سال ۲۰۱۰ :
او که در زندان در سن ۴۰ سالگی مسلمان شده بود و با نام عبدالعزیر به عنوان مسلمان خدمت می کرد در آن سال برای انجام اعمال حج وارد عربستان سعودی شد، او پس از انجام اعمال عمره مفرده، به دیدن تعداد زیادی از مساجد و اماکن متبرکه مانند مسجد قبا و مسجد قبلتین و غیره رفت. او همچنین در این سفر خود از دانشگاه اسلامی این کشور دیدن کرد. مایک تایسون در مورد این سفر عمره، گفت: بسیار خوشحالم که توانستم به این سرزمین مقدس سفر کرده و از اماکن دینی و اسلامی دیدن کنم. همچنین از اینکه علاقمندان و طرفدارانی هم در این سرزمین دارم، خیلی خرسند هستم اما از آنان خواهش می‌کنم که حداقل برای دقایقی مرا کاملا تنها بگذارند تا بتوانم تنهای تنها در این اماکن مقدس، در روحانیت و ایمان غرق شوم و لذت ببرم. تا وارد مسجد‌النبی (ص) شدم، نتوانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم زیرا می‌دانستم که وارد یکی از باغ‌های بهشت شده‌ام.
بد نیست بدانید جیمی‌ فاكس‌ هنرپیشه‌ مطرح‌ هالیوود درصدد است‌ تا زندگی‌ مایك‌ تایسون‌ را به‌ صورت ‌فیلم‌ در آورد و در آن‌ به‌ ایفای‌ نقش‌ بپردازد. شنیده‌ها حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ فاكس‌ حقوق‌ ساخت‌ فیلم‌ براساس‌ زندگی‌ قهرمان‌ بوكس‌ را خریداری‌ كرده‌ و درصدد است‌ كه‌ فیلمی‌ بر اساس‌ زندگی‌ مایك‌ تایسون‌ تولید كند. او در سال های اخیر به نظر می رسد روند متفاوتی برای زندگی خود انتخاب کرده است و حاضر نیست مانند قبل باشد . مایک تایسون در مورد خود می گوید : من یک احمق پرافتخارم ، یک دیوانه واقعی ام ، دوست دارم مانند یک طاووس روی استیج بخرامم. احساس می کنم که برای سرگرمی به دنیا آمده ام ، برای همین به سراغ مبارزه کردن رفتم چون اولین راهی بود که برای سرگرم کردن پیدا کردم .اما اکنون من راه دیگری را انتخاب کرده ام آواز خواندن قصه گفتن و مبارزه، آوازخواندن و قصه گفتن توسط من مردم را به گریه می اندازد ، اما فقط از روی دلسوزی نه به خاطر اینکه آن ها را ناراحت کنم.


او در مسیر جدیدی که در پیش گرفته بسیار خوشحال است. او اکنون هواداران مخصوص خود را دارد هوادارانی که او را به عنوان یک ستاره که در فیلم های «خماری» بازی کرده است می شناسند و زمانی که او را در سالن مشاهیر جهانی بوکس و کشتی می بینند تشویق و تمجیدش می کنند. امروز که روز تولد ۵۳ سالگی اوست به نظر می رسد که با تایسون دوران نوجوانی فاصله زیادی دارد و در صدد جبران اشتباهاتش بر آمده است. او در شبکه های اجتماعی نیز فعالیت بسیاری دارد و برای هوادارانش پست های مختلفی را به اشتراک می گذارد و به طریقه های مختلف از همه آن ها طلب بخشش می کند و از کارهای زشتی که در گذشته انجام داده است اظهار پشیمانی می کند.
تولدت مبارک بدترین مرد روی زمین !

با دوستان خود به اشتراک بگذارید...
Pin on Pinterest
Pinterest
Print this page
Print
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin
Share on Facebook
Facebook

5 دیدگاه

  1. sobhan در

    دستتون درد نکنه.. چقدر کامل و جامع بود هرچند وقت نکردم الان همشو بخونم ولی واقعا هیچ کجا این طوری مقاله به این پر باری بهش پرداخته نشده .. چه زندگیه پر از فراز و نشیبی داشته و به نظرم خیلی ترسناک میومده.. بهرحال ممنون و خیلی عالی بود

    • Amir Molai در

      سلام دوست عزیز،
      خوشحالم که مورد پسندتون بوده و ممنون از شما که مارو دنبال می کنین 🙂

      • sobhan در

        سلام مجدد. از شما ممنونم و به نظرم این مقاله جزو بهترین مقاله هایی بود که خوندم و هیچ جا به این کاملی ندیده بودم راجع به زندگیه این مرد بزرگ ، جز به زبان انگلیسی که خب اون هم سخت هست و هم این که واقعا به این منظمی نیست :* موفق باشید دوست عزیز

  2. sobhan در

    من گزینه ارسال خبرنامه را هم زدم . ممنون میشم ارسال شه . مرسی

  3. سحر در

    چه زندگی عجیبی داشته. چطوری می شده این همه بار بخشیده شه و خودشو اصلاح نکنه .. همون طوری که من خوندم این جا و خیلی هم جالب بود حتی با توجه به خلاف هایی که انجام داده از سوی دادگاه خیلی بخشیده شده حتی 6 سال زندانش تبدیل به سه سال شده و یا وقتی با مواد مخدر دستگیر شده فقط خدمت به جامعه رو واسش بریدن. ولی این که چرا هر بار سعی نکرده درست شه تا این که پیر شه عجیبه. بهرحال دستتون درد نکنه مطلب خوب و جامعی بود

پاسخ دهید

عضو خبرنامه مجله بتکارت شوید

با عضویت در خبرنامه مجله بتکارت بهترین های شرط بندی ورزشی و کازینو را به صورت هفتگی روی ایمیل خود دریافت خواهید کرد

 

شما عضو خبرنامه مجله بتکارت شدید :)