لوکا یوویچ: برای گلزنی به دنیا آمده‌ام

0

لوکا یوویچ مهاجم ۲۱ ساله جدید تیم رئال مادرید بر این باور است که با استعداد گلزنی غریزی به دنیا آمده است.

آمار گلزنی مهاجم فصل گذشته آینتراخت فرانکفورت کافی بود تا این بازیکن در این تابستان به جمع کهکشانی ها اضافه شود. لوکا یوویچ پس از ارائه نمایش هایی درخشان در ترکیب آینتراخت با مبلغ ۷۰ میلیون یورو به رئال مادرید پیوست. ملی پوش صربستانی فوتبالش را با باشگاه ستاره سرخ بلگراد آغاز کرد قبل از اینکه سال ۲۰۱۶ به بنفیکا پرتغال فروخته شود. با انجام تنها چهار بازی برای غول فوتبال پرتغال، این بازیکن با قراردادی قرضی و دوساله به فرانکفورت فرستاده شد. در آینتراخت بود که یوویچ چهره شد و در ۷۵ بازی برای تیم آلمانی موفق شد ۳۶ مرتبه دروازه حریفان را باز کند. از همین حالا و با توجه به مبلغ پرداختی برای این بازیکن، انتظارات زیادی از این مهاجم صربستانی در سانتیاگو برنابئو وجود دارد اما وی معتقد است با استعدادی که دارد می تواند عملکرد خوبی از خود نشان دهد.

صحبت های لوکا یوویچ در خصوص استعداد گلزنی‌اش

لوکا یوویچ

لوکا یوویچ خرید جدید تیم رئال مادرید

بعضی وقتها فکر میکنم که با این توانایی به دنیا آمده‌ام. هر کسی در زندگی استعدادهایی دارد و گلزنی استعداد من است. نمی دانم که چه چیزی باعث شد در پست مهاجم بازی کنم اما تا جایی که بخاطرم می آید همیشه عطش گلزنی داشتم. وقتی بچه بودم یک نوار ویدیویی در خانه داشتم که شامل تمام گلهای جام های جهانی تا سال ۲۰۰۶ بود. یادم می آید که شیفته بازی روژه میلا در ترکیب کامرون سال ۱۹۹۰ و البته رونالدو نازاریو سال ۲۰۰۲ شده بودم. اینکه رونالدو چگونه با آن سرعت مثل یک جادوگر دروازبان حریف را دریبل میکرد مرا به وجد میاورد و همیشه سعی میکردم در خانه آن حرکات را تمرین کنم. رونالدو فوتبال را خیلی آسان بازی میکرد چنانچه انگار تنها ۳۰ درصد انرژی خود را در زمین میگذاشت و همان مقدار انرژی برای موفقیتش کافی بود. استایل بازی و اعتماد به نفسش درون زمین یک الگوی بزرگ برایم بود. حدس میزنم که مربیانم غریزه گلزنی را در من دیده بودند زیرا از همان روزهای اول فوتبالم مرا در پست مهاجم قرار دادند.

لوکا یوویچ از زمان حضور در تیم ستاره سرخ بلگردا تاکنون پیشرفت زیادی داشته است. وی در جام جهانی سال گذشته در ترکیب تیم ملی صربستان حضور داشت و در فصلی که گذشت همراه با آینتراخت فرانکفورت به نیمه نهایی لیگ اروپا رسید. در یک بازی پایاپای تیم آلمانی نهایتا در ضربات پنالتی مغلوب چلسی شد. یوویچ راز موفقیتش را اعتماد به توانایی هایش دانسته و داشتن اعتماد به نفس را برای بازیکنان هم پستش ضروری می داند.

اوضاع برای من خیلی سریع پیش رفت. تا چندسال پیش من تنها رویای بازی برای ستاره سرخ را داشتم. بازی کردن در نیمه نهایی لیگ اروپا، حضور در جام جهانی و حالا انتقال به رئال مادرید شگفت انگیز است. اما بنظرم مهمترین مسئله برای یک مهاجم داشتن اعتماد به نفس است. هرگز به ارزش هایم شک نکردم. در آخرین حضورم در اردوی تیم ملی استفان میتروویچ به من گفت اگر انگیزه تو را داشتم چه کارها که نمیتوانستم انجام دهم. اما برای من این مسائل طبیعی است. چگونه یک مهاجم میتواند بی انگیزه کار کند. برای حضور در این پست مهمترین بخش آغاز کار نیست بلکه چگونگی به پایان رساندن کار است. در شروع زندگی من در یک روستای بسیار کوچک در صربستان متولد شدم که تنها ۱۰۵ خانه داشت. جایی که احتمالا هرگز چیزی از آن نشنیده اید. اما این داستان چگونه دنبال خواهد شد، من چه دستاوردهایی خواهم داشت و پایانم چگونه خواهد بود. این چیزها را هنوز نمی دانم اما در حال حاضر رویاهای بزرگی در سر دارم.

لوکا یوویچ در بخش دیگری از صحبتهای خود در مورد دوران سختی که خانواده اش در زمان بیماری خواهرش داشته صحبت کرد و عنوان کرد دیدن غلبه خواهرش بر بیماری سرطان الهام بخش او در مسیر فوتبالیست شدن بوده است.

من معمولا در این مورد زیاد صحبت نمیکنم اما وقتی که ده ساله بودم خواهر بزرگترم مریضی سختی گرفت و این زمانی بود که اثر زیادی در زندگیمان گذاشت. دکترها متوجه شدند که خواهرم مبتلا به سرطان خون است بنابراین او مجبور بود زمان زیادی را در بیمارستان سپری کند. مادرم که مدیریت یک سوپرمارکت را برعهده داشت کارش را رها کرد تا مراقب او باشد. برای یکسال کامل خانواده مان از هم پاشیده بود. من همراه پدر و پدربزرگم زندگی میکردم و به جلسات تمرینی ستاره سرخ بلگراد میرفتم در حالیکه مادرم در کنار خواهرم حضور داشت. شرایط سختی بود. چیزی که کامل بیاد میاورم احساسی بود که از بازگشت به خانه داشتم. یک روز که پدرم مرا از محل تمرین تیم به خانه میبرد در راه توقف کرد و عمو و پسرعموهایم را نیز سوار ماشین کرد تا به خانه برویم. در ابتدا متوجه نشدم که چه اتفاقی در جریان است اما بعد فهمیدم که جشن بزرگی در راه است. به خانه رسیدیم و یادم می آید که خواهرم کلاهی بر سر داشت انگار که تولدش است. آنها به من گفتند که بیماری خواهرم درمان شده است و شنیدن اینکه حالش خوب شده حس شگفت انگیزی داشت زیرا برای مدتی طولانی همگی ترسیده بودیم. زمانی که خواهرم بیماری اش را شکست داد انگیزه زیادی برای موفقیت گرفتم و با خودم گفتم میخواهم مثل او یک برنده باشم.

پاسخ دهید

error: !در صورت نیاز به کپی مطالب با ما تماس بگیرید

عضو خبرنامه مجله بتکارت شوید

با عضویت در خبرنامه مجله بتکارت بهترین های شرط بندی ورزشی و کازینو را به صورت هفتگی روی ایمیل خود دریافت خواهید کرد

 

شما عضو خبرنامه مجله بتکارت شدید :)